گوشه ای از داستان حضرت محمد (ص)
( به نام خدا)
در میان مردم عربستان اختلاف زیادی وجود داشت و دایم قبیله ها در جنگ بو دند و مالهای یکدیگر را به غارت می بردند و خانه ها را آتش می زدند و مردان و زنان را می کشتند.هر دسته و قبیله ای بت بزرگی درست کرده بود و در پای آن به عبادت و پرستش مشغول می شدند.
آن ها مردمی جاهل و بت پرست بودند و در تاریکی جهل و گمراهی بسر می بردند. تا این که یک روز به عبد المطلب ( جد و پدر بزرگ پیامبر (ص))خبر دادند که حضرت محمد (ص)متولد شده است . او و قبیله ی قریش از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدند و آن روز را جشن گرفتند .حضرت محمد (ص)کم کم بزرگ شد . او مردی بسیار راستگو و درستکار بود و همه ی مردم مکه به او احترام می گذاشتند و به همین علت او را (محمد امین)نامیدند. حضرت محمد (ص)بیشتر اوقات به غار حرا می رفت و درآنجا عبادت می کرد.
و هنگامی که به ۴۰ سالگی رسید از طرف خداوند دانا به پیامبری انتخاب شد . خداوند مهربان رای راهنمایی مردم پیامبران زیادی به سوی آن ها فرستاد که آخرین آنها حضرت محمد (ص) بود. بت پرستان و مشرکین مکه قدرت زیادی داشتند و از راه بت پرستی و فریب دادن مردم ثروت زیادی جمع کرده بوند
و به همین علت با پیامبری حضرت محمد (ص) مخالفت می کردند زیرا او مردم را به طرف خدای یگانه دعوت می نمود و از پرسیدن بت های سنگی و گلی باز می داشت.اولین زنی که به پیامبر(ص)ایمان آورد همسر او حضرت خدیجه و اولین مرد حضرت علی (ع) بود و پس از کوتا ه تعداد کمی اسلام را پذیرفتندو به دور او جمع شدند.![]()
من ادامه داستان را دو باره مینویسم
منتظر باشید ![]()
